18 ماهگیت مبارک نفس طلای من

امیرعلی جونم ١٨ ماهگیت مبارک عزیزم ، امروز قرار بود واکسن بزنی ولی نشد آخه یه کوچولو سرماخورده شدی ، واسه همین دکتر بهداشت اجازه نداد که واکسنتو بزنم. بعد کلی پیاده روی کردیم ، سر راه پارک بود حسابی بازی کردی، جالبه میگم بهت من رفتم ، بدو بیا.... وروجک واسه من بای بای میکنه!!!!! یعنی چی؟ خیلی شیطنت کردی شیطون بلای من....
١٨ ماهگیتم تموم شد عزیزم ،حسابی بزرگ شدی ، رفتارات کلی تغییرکرده ، مثلا اینکه به حساب خودت مامان رو گول میزنی !!!! میگی آب میخوام ولی نمیخوای ....به قول بابایی فکر شوم داری .... آخه میخوای آب بازی کنی. واینکه خودت میدونی چایی داغه دست بهش نمیزنی . درمورد اطو هم همین طور ، همش میگی داغ داغ .
دیشب بالش رو از زیر سر بابایی برداشتی ، فک کردیم میخوای چیکار کنی ، اومدی زیر سر من گذاشتی که من شیرت بدم.
از پله ها به راحتی بالا میری ، اینا پیشرفته مامانی من، یا اینکه خودت از سرسره بالا میری وسر میخوری.
ایشالا که همیشه سلامت باشی قشنگ مامان وبابایی


18 ماهگیت مبارک نفس طلای من
