امیرعلی یه مرد کوچک

دیروز من وامیرعلی داشتیم باهم عموپورنگ میدیدیم یهویی آیفن زنگیددددد .... سریع مامانی نگاه کرد ببینه کیه؟؟؟ دیدیم خانم کاظمی همسایه کناریمونه....باهمدیگه رفتیم توی راهرو ... یه خوش بشی بکنیم... وای داماد ش ودختر خانمشم بود... حالا این امیرعلی شیطون رفته جلوی درب خونه خانم کاظمی وایسته ... منتظر دامادش کلید بندازه که آقا بره داخل ل ل ل...حالا دامادشم به این وروجک میگه بفرماین داخل.... تا در رو باز کرد... این وروجک خان سریع رفت داخل... تازه رفت روی مبل نشست... وای لباسای امیرعلی مناسب نبودش... یکمی خجالت کشیدم... حالا هرچی صداش میکنم ... میخواد چیکارکنه ؟ این وروجک خان.... تازه می بینم داماد بنده خدا اومد روزنامه بخونه.... وای امیرعلی هم اومد کنارش که روزنامه بخونه....دیگه خیلی خیلی .... چی میگن !!! آب دهنم بزور قورت دادمممم... 20دقه بعدش اومد که بریم خونه خودمون.... بعضی وقتا ما بزرگترا فک میکنیم که این وروجک ها خیلی بچه هستن.... ولی اینا بچه ها خیلی میفهمن... اشکال از ما بزرگترا هست...


امیرعلی یه مرد کوچک
