یه جمعه عالی وگردش تو چالیدره
امروز که از خواب بیدار شده بودم دیدم مامانی جونم بالای سرم داره لبخند میزنه ،منو بوسید وگفت سلام عزیزم ،منم لبخند زدم . بعدش بابایی جونم منو بوسید و قربون صدقه م رفت ، منم سلام کردم و لبخندی زدم ، جاتون خالی صبحانه خوردیم وکلی بازی کردم وعمو پورنگ دیدم و بعدش با بابایی رفتم بیرون .
![]()
بعد نهار رفتیم چالیدره ، چالیدره یه سد آب هستش تو طرقبه مشهد ،جاتون خالی خیلی خوش گذشت،فقط یه کوچولو هوا سرد بودش که من هی لرزم می گرفت ولی عالی بود . بابایی می خواست سوار یه صندلی بشه که خودشون می گفتن بهش پرواز دریایی ، یعنی روی دریاچه چالیدره پرواز کنی، ولی نشد حالا یه سری دیگه قراره بریم که بابایی سوار بشه ، کلی هیجان داشت . کلی هم عکس گرفتیم با خاله اکرم ومامان وبابایی جونم منتها باید مامانی چاپ کنه بعدشم اسکن اونوقت بذاره تو وبلاگ من
از اونجا رفتیم مرکز خرید ، و کلی مغازه دید زدیم و از اونجا مامانی واسه من بن بن بن خرید تا باهام کار کنه ، حسابی خوش گذشت ، تازشم سوار پله برقی شدیم با بابایی جونم که خیلی دوست دارم
وقتی داشتیم برمی گشتیم من خوابم برد آخه خیلی خسته شده بودم
ولی قول میدم عکسامو حتمان حتما بذارم واستون



یه جمعه عالی وگردش تو چالیدره
