امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

امیرعلی عشق قشنگ مامان وبابا

بازار بزرگ فردوسی

1392/8/5 13:38
نویسنده : مامان امیرعلی
250 بازدید
اشتراک گذاری

وای نمیدونین دیشب رفتیم بازار بزرگ فردوسی ، خیلی خوش گذشت همش می دویدم ، بابایی ومامانی هی دنبالم می کردن .... از بس که شلوغی کردم بازار از من خسته شده بود .

بابایی می گفت امیرعلی کمرم درد گرفت  تو رو خدا آروم باش. خیلی خوش گذشت

تازه جالب اینه که خاله اکرم می خواسته دستای منو بگیره  و منو بکشه رو زمین . که سرسره بازی کنیم ، تا مامانی فهمید  بهمون گفت چشمم روشن..... بابایی گفت اصلا میریم شما دوتا رو تو پارک میزاریم ، هرکاری دوست داشتین بکنین ..... هههههههههههههههههههه

حالا جالب اینجاست که مامانی وبابایی فک میکنن من خیلی شلوغم ..... یادشون رفته وقتی خودشون بچه بودن چکارا که نمی کردن ن ن ن نن

بابایی که می رفته بالای درخت توت تازشم سر صبح ...... مامانی هم بالای درخت آلبالو میرفته دقیقا مثل پسراااااااااااااااااااا

نخندین هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حالا فک کنین که من چقده شیطونمممممممممممممم.

واسه دندونامم هستش هااااااااااااااا آخه درد دارممممممممممممم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

♥ مینا مامان ثمین سادات ♥
5 آبان 92 14:39
سلام عزیزم انشاله همیشه بهت خوش بگذره وبشادی وگردش باشید عزیزم
امیدوارم دندون کوچولوتم زود زود خوب بشه خوشگلکم


عزیزمی خاله مینااااااااااااا
♥ مینا مامان ثمین سادات ♥
6 آبان 92 23:40
http://www.niniweblog.com/upl/min/13829890640.jpg
سلام خوبی عزیزم پست عید غدیر کامل کردم چندتا ازعکسای امیرعلی گذاشتم
راستی اینم عکس عیدیت هست که برات آدرسش فرستادم اگه خواستی آدرس عکساشم بفرستم


خیلی خیلی خیلی متشکرمممممممممممممممم
♥ مینا مامان ثمین سادات ♥
7 آبان 92 1:26
مثل اینکه سرت خیلی شلوغه ها ازت خبری نیست عزیزم


سرم که شلوغ نیست فقط دلم گرفته