سفر 3 روزه به نیشابور
رفتم یه جارو از توی آشپزخونشون برداشتم .... کار زشتیه هااااااااااااا داریم با ثمین جون بازی می کنیم... رفتم یه شیشه از توی آشپزخونه پیدا کردم اسه خودمممم 3 شنبه عصری ساعت 6 بعدازظهر بود رفتیم ترمینال که بریم نیشابور.... بابایی من ومامانی رو سوار اتوبوس کرد ورفت کلی باهاش بای بای کردم که نگوووو....من موندم ومامانی باهزار ویه شیطونی که مامانی دیگه نمی تونست منو کنترل کنه.... یه پسر کوچولو بود کنارمون ... اونم اسمش امیرعلی بودش... روضه میخوند واسه امام حسین(ع)....با لحن کودکانه خودش خیلی قشنگ میخوند...همش 4 سالش بود بالاخره رسیدیم نیشابور ... مامانی سریع یه تاکسی گرفت ... رفتیم خونه آقاجون ... آقاجون تا در رو باز کرد...
نویسنده :
مامان امیرعلی
10:14



