امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

امیرعلی عشق قشنگ مامان وبابا

سلاممممممممممم

  نمیدونم از کجا این با ادب بودن یاد گرفتی امیرعلی جونم.....از اتاق خواب که بیرون میای سلام میکنی... زنگ خونه رو میزنن سریع میری جلوی در،تا در ورودی رو باز می کنیم سریع سلام میکنی...تو پارک راه میریم به رهگذرا سلام میکنی ، مهمونی میریم سلام میکنی....من موندم تو کی این همه آقا شدی عزیزمممممم....کی اینقده فهمیده شدی امیرعلی جونممم دیروز که دلم گرفته بود و یه کوچولو گریه میکردم تو عزیزدلم اومدی منو نوازش میکردی با دستای کوچیکت و با زبون خودت بهم میگفتی مامانی گریه نکن ، دستمال کاغذی رو واسم آورده بودی اشکامو پاک میکردی ....دیگه یادم رفتم واسه چی ناراحتم ......پسر به این نازی خدا بهم داده چرا به خاطر یه سری چیزای بیهوده خودمو ناراحت کنم...
28 شهريور 1392

روز دختر مبارککککککک

سلام سلاممممم من اومدم روز قشنگ دختر رو بهتون تبریک بگم به خاله جونم خیلی تبریک میگم آخه خیلی باحاله      . همش باهم بازی میکنیم به بیتا جون تبریک میگم    تازشم یکشنبه تولدش هستش خیلی خیلی تبریک.   به ثمین جونم تبریک میگم . به الناز جون و فرناز جون وای چقده باهم بازی کردیم کلی حال کردیم. به خاله سمیرا دوست بچه ها تبریک میگم خیلی دوست دارم             (میخواستم واست گل بذارم گفتم این باحال تره ،آخه خاله م معلم ورزشه ) وبه خاله زهرا دوسجون مامانمه هااااااااااااااااا   ...
15 شهريور 1392

یخچال خونه آقاجون

وای امروز باز دوباره اومدیم خونه آقاجون، خیلی حال میده آخه هم تو تو دارن     هم حال پذیرایی شون بزرگه هی میدومممم هی داد وفریاد میزنم کسی هم به من چیزی نمیگه ،اخ جون ن ن ن ن ن ن.....هی میرم در یخچالشون رو باز میکنم . به کسی نگین هااااااااااااااااا تخم مرغاشون رو برمیدارم بعدشم فراررررررررر، حالا مامان دنبال من ، از اون طرف بابایی .... وای خدا چه حالی میده دنبال بازی......خیلی دوست دارمش ش . ...
15 شهريور 1392

نماز خوندن امیر علی قشنگم

امروز تصمیم گرفتیم خونه رو تمیز کنیم با پسر گلم،هر چه من جمع میکنم آقا به جاش بهم میریزه،کف حال رو راشتیم با هم تی میکشیدیم رفتیم که دم در ورودی رو تی بکشیم،سریع دم دری رو برداشت رفت تو حال پهن کرد شروع کرد به الله اکبر گفتن و نماز خوندن (دم دریمون شکل سنتی داره امیر علی فکر کرد سجادس) خدااااااا....قربونش برم چه با نمک نماز میخونه ،می خواد سجده بره دراز میکشه مهرو  بوس میکنه یوواش حرف میزنه ینی داره ذکر میگه       ...
12 شهريور 1392

خرابکاری آقا امیر علی

داشتم ظرفها رو میشستم،توی این فکر بودم که چرا صدای امیر علی نمیاد،چرا ساکته؟؟!! خواستم برم ببینم کجاست!آقا با سروصدا وارد آشپز خونه شد، نگاه کردم بهش دیدم یه چوبی از پایه اپن لق بود،اونو کنده و با زور میخواد بیاره تو آشپز خونه منتها زورش نمیرسه سرو صدا راه انداخته،سریع اونو از دستش گرفتم تا خرابترش نکنه،حالا بابایی بعد از ظهر از سرکار اومده شیرین کاری پسرشو دیده،میگه چطوری زورش رسیده اونو بکنه؟؟!! گفتم دیگه آقا پسر شماست.     ...
30 مرداد 1392

پارک وشادیهای بی انتهای امیرعلی

  امروز با خاله اکرم می خواستیم بریم خونه مادربزرگه ولی بسته بود رفتیم پارک باهنر ،خیلی خوش گذشت بهت عزیزم ،بس که هیجان داشتی همه بچه ها سر ذوق اومده بودن،پله های سرسره رو دوتا دوتا می رفتی بالا ،خیلی حال میکردی ،جالبه اینجا همه با پشت از سرسره سر میخورن ولی آقا باشکم سر میخوری وروجک من        ...
26 مرداد 1392

جایزه جایزه

به پسر عزیزم قول داده بودم براش چندتا جایزه بگیرم ، آخه داره ٤تا دندون کرسی رو باهم درمیاره ، منم امروز به قولم عمل کردم چندتا اسباب بازی براش خریدم که حسابی باهاشون بازی کنه   این چه کاریه امیرعلی!!! وای وای.... آخه این شیطون بلا رفته صندلی رو آورده رفته روش وایسته داد میزنه  فریاد میزنه ، بلند بلند حرف میزنه ، وای چرا مامانی داد وبیداد میکنی.....(بابا هر کی از جلوی واحد ما رد بشه ها فک میکنه من چندتا بچه دارم نمیدونن که من یه وروجک دارم )آخه من چی بگم بهت ناز طلا ، از این کارای تو من خندم میگیره به خدا ...
26 مرداد 1392