امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

امیرعلی عشق قشنگ مامان وبابا

یه عالمه خوشبختی

  وقتی در کنارمی و یه جورایی نوازشم میکنی انگار تموم لذتهای دنیا رو یه جا به میدن امیرعلی قشنگم. وقتی در کنارم مینشینی وباهم وبلاگ قشنگتو بروز میکنم بهت افتخار میکنم چون دست میزنی وخوشحالی  آخه آهنگی که دوست داری واسه وبلاگت گذاشتم عزیزم وقتی در کنارم به آرامی میخوابی وحضور من به تو آرامش میده ، اونوقته که حضور تو هم ،به من آرامش میده عزیزم همدم تنهایی های مامانی  هستی عزیزم، قربون خدا برم که بهترین و قشنگترین فرشته شو به من بنده حقیرش داد تا طعم خوش زندگی رو بچشم میدونی چرا بهت میگم عشق قشنگ مامان؟ آخه تا حالا اینقدر عاشق نشده بودم که الان هستم بهترین ها رو برای تو میخوام فقط ، راستی میدونی عزیزم ، ...
5 مهر 1392

یه جمعه عالی وگردش تو چالیدره

امروز که از خواب بیدار شده بودم دیدم مامانی جونم بالای سرم داره لبخند میزنه ،منو بوسید وگفت سلام عزیزم ،منم لبخند زدم . بعدش بابایی جونم منو بوسید و قربون صدقه م رفت ، منم سلام کردم و لبخندی زدم ، جاتون خالی صبحانه خوردیم وکلی بازی کردم وعمو پورنگ دیدم و بعدش با بابایی رفتم بیرون .                                            بعد نهار رفتیم چالیدره ، چالیدره یه سد آب هستش تو طرقبه مشهد ،جاتون خالی خیلی خوش گذشت،فقط یه کوچولو هوا سر...
5 مهر 1392

توپ بازی با بابایی جونم

دیشب خیلی خوش گذشت جای همتون خالی، من وبابایی جونم باهم یه عالمه توپ بازی کردیم . خیلی حال داد . وقتی بازی میکردیم همش می خندیدم ، بابایی هم همش بغلم میکرد وهی بوسم میکرد . بابایی یکمی خسته شد رفت کنار نشست ولی من اصلا خسته نبودم هی دلم خواست بازی کنم . رفتم سروقت مامان وبایک خنده جانانه به مامانم گفتم حالا نوبت شماست مامانی جونم، مامان هم از خدا خواسته پاشد باهم کلی بازی کردیم ، هی شلوغ کردیم ، بابایی میگه از دست شما دوتا ، چه کارایی میکنین !!!! دیگه چیکار کنم من یه کوچولو شیطونم م م م م م م         آب بازی وای نمیدونین یه  لیوان زرد و یه دونه نارنجی دارم خب.... میرم به مامانی می...
3 مهر 1392

امیرعلی وگردش تو آزادشهر

دیروز عصری باهم وخاله اکرم رفتیم یه سر آزادشهر یه قدمی بزنیم . مغازه ها رو دید بزنیم ، رفته بودیم تو لباس فروشی ، ما که لباسا رو دست می زدیم ببینیم جنسش چیه! وروجک مامان هم دست میزد ، می خواست ببینه جنسش دلچسب هستش یا نه!!!!!!!!                                    حسابی تو پیاده رو برا خودت میدودی ، تازه نزدیک بود با یه آقایی تصادف کنی ، توی اتوبوس بودیم حسابی شلوغ میکردی، اول شیرعسل رو خوردی عزیزم بعدش شروع کردی با کنار دستی من صحبت کردن .....همش بهش میگفتی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟...
1 مهر 1392

آفرین به گل پسر خودم

داشتیم تلویزیون میدیدم که یهو داد و فریاد راه انداختی که چی! جارو برقی رو کشوندی آوردیش تو راهرو که میخوای جارو بزنی، جالب اینه که زورتم نمیرسه !!! دست از تلاشم برنمیداری آقا.....امشب عزیز خودم یه بار دیگه بهت افتخار کردم آخه خودت به تنهایی تموم ظرف ماستتو خوردی و لباستم کثیف نکردی .....خیلی تشویقت کردیم و یه جایزه پیش من داری قندعسل مامان  ...
1 مهر 1392

بابایی جونم تولدت مبارک ک ک ک ک

    سلام ،امام رضا (ع) جونم تولدت مبارک  ک ک ک دیشب که اومده بودیم حرم با خاله اکرم وخاله سمیرا وعمه جون  خیلی خوش گذشت بهمون ،خیلی شلوغ بودش همه اومده بودن تولد شما ، منم تو صحن جامع خیلی بازی کردم  خیلی خوش گذشت تولدتون آقای مهربون سلام بابایی جونم امروز 26 شهریور هستش و تولدشما مصادف شده با روز تولد امام رضا(ع) بابایی جونم امروز مامانی خیلی هیجانی بودش یه کارایی با خاله سمیرا و باخاله اکرم میکردن البته منم کمکشون میکردم ... تو پختن کیک کمک کردم بعدش چون خوابم میومد دیگه متوجه نشدم چی شد، عصری که از سرکار اومدی مامانی با خاله سمیرا و خاله اکرم داشتن کیک تزئین میکردن تو اتاق من ، منم بهشون کمک کردم وبع...
30 شهريور 1392

تلفن هوشمند عموپورنگ عزیزم م م م م م

سلام به همه اونایی که عموپورنگ دوست دارن از ته دلشون عموپورنگ عزیز واسمون تلفنشون رو گذاشته تا هر وقت دلمون واسش تنگید یه زنگ بهش بزنیم و صدای قشنگشو بشنویم من دیروز زنگیدم و صدای قشنگشو شنیدم کلی واسه من شعر خوند اونم خصوصی   9099072345                                                      عموپورنگ عزیزم خیلی میخوامت ...
29 شهريور 1392