امیرعلی خیلی مودب
امروز ساعت ٣ونیم مامانی بهم گفت آقا امیرعلی می خوایم بریم بیرون ، رفتیم سرخیابون سوار اتوبوس قشنگا شدیم .... واسه اینکه من خسته نشم سوار مترو شدیم . توی مترو یه خانومه ازم خوشش اومده بود (کلی ذوقش کرده بود) آخه من داشتم بشکن میزدم .... هی می خندید میگفت ماشالله .....خلاصه من خوابم برد . مامانی دوتا کتاب واسه خودش خریده ... ١- چگونه با کودک خود رفتار کنیم ٢-تربیت پسران موفق خلاصه مامانی خیلی به فکر منه هاااااااااااااااااااااا تازشم من کلی پیاده روی کردممممم واسه بابایی جونم جوراب خریدیم . بعدش سوار اتوبوس شدیم ونمایشگاه کت...
نویسنده :
مامان امیرعلی
0:30


